X
تبلیغات
رایتل

شاعرانه
خاطرات..شعر.. دل نوشته..
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 56724







یادش بخیر پارسال و پیارسال این موقع (هفته ی نیروی انتظامی) میرفتیم نمایشگاه  

بین المللی و من توی یکی از غرفه ها تیراندازی میکردم  

پیارسال واسه اولین بار توی هفته ی نیرو انتظامی رفتیم نمایشگاه 

(آخه تازه کشف کرده بودیم نیرو انتظامی هم نمایشگاه داره) 

همینطور که غرفه هارو تماشا میکردیم یه دفعه دیدم یه جا پسرا صف کشیدن رفتم  

جلو دیدم صف واسه تیراندازیه از داداشم پرسیدم بنظرت دخترا هم میتونن تیراندازی 

 کنن؟؟ گفت لابد دیگه... 

هرچی گشتم هیچ دختری اون دور و بر نبود به تیراندازی پسرا نگاه کردم دیدم چقدر  

 افتضاح میزنن به درو دیوار گفتم اگه برم منم ضایع میشم آخه به عمرم تفنگ از  

نزدیک ندیده بودم چه برسه بگیرم دستم و ... 

 میدونستم اگه تیر اندازی نکنم و برم خونه حسرت میخورم که چرا موقعیت رو از  

دست دادم به مامان اینا گفتم شما برین غرفه های دیگرو ببینین من تا نوبتم بشه صبح 

 شده 

خلاصه عزممو جزم کردم با تمام شجاعت و پر رویی رفتم توی صف واستادم  

پسری که جلوی من بود بهم گفت شما چرا اینجا واستادین پرسیدم مگه نمیذارن دخترا  

 تیراندازی کنن؟ گفت چرا اما صفشون جداست گفتم من که هرچی گشتم صف  

دیگه ای نبود خندید گفت خب برین تفنگ و بگیرین  دیگه شما اولین نفر هستین منم  

حسابی ذوق کردم....... 

رفتم جای پلیسه گفتم به منم بدین تیربزنم آقا چشمتون روز بدنبینه تفنگ بادی به اون  

سنگینی اصلا نمیتونستم نگهش دارم پلیسه دلش واسم سوخت گفت من واستون  

 میگیرمش بالا شما نشونه گیری کنین و بزنین تیر اول اصلا معلوم نشد  

 کجا زدم تیر دوم زدم به دایره ی وسط سیبل و تیر سوم هم دقیقا زدم وسط سیبل  

 پلیسه گفت زدی چشمشو کور کردی خیلی احساس خوبی داشتم آخه اولین تجربه ی  

 تیراندازیم بود از همه ی پسرای اونجا بهتر زده بودم 

 پارسال هم با دختر خالم رفتم اینبار تفنگش کلت بود وای چه کیفی میده وقتی یه  

 کلت توی دستت باشه اینبارم ۴تا تیر زدم هر ۴ تاش به سیبل خورد دو تاش اون 

 وسطا ۲تای دیگشم کنارای سیبل پلیسه گفت نشونه گیریت عالیه و یه جایزه بهم   

 دادن  ....

اما امسال هیچکس نیست منو ببره نمایشگاه 

[ سه‌شنبه 13 مهر‌ماه سال 1389 ] [ 08:45 ب.ظ ] [ صفورا ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.