X
تبلیغات
رایتل

شاعرانه
خاطرات..شعر.. دل نوشته..
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 56663







هرکسی زندگی رو یه جوری گرفته هر کسی واسه خودش یه اعتقادات منحصر به  

فرد داره 

 

من این وسط گیج موندم 

 

دیگه واقعا نمیدونم چی درسته... چی اشتباه... چه کاری خوبه... چه کاری بد... 

نمیدونم چه جوری باید زندگی کنم با چه تفکری با چه عقیده ای فقط میخوام خوب  

باشم حتی اگه زجر بکشم اذیت شم میخوام پاک باشم خالص باشم حتی اگه همه ی دنیا  

رو از دست بدم 

 

اما هیچکس نیس بهم راه درست رو بگه هیچکس نیست جواب سوالامو بده راهنماییم  

کنه گاهی میگم کاش میشد خدا با آدما حرف میزد   

 

خستم از این سردرگمی و ندونم کاری 

 

چرا امام زمان ظهور نمیکنه چرا نباید یه نفر باشه که من بتونم با اطمینان راه درست رو ازش بپرسم کسی که سلیقه ای جوابمو نده کسی که عاقبت همه ی کارا  

رو بدونه  

 

 تو این سردرگمی و بلاتکلیفی دارم فرو میرم  

  

پ.ن : بعضیا هم که دیشب چشمشون به دو تا خارجی افتاده بود فیلشون یاد هندستون  

کرده بود 

آخه من به تو چی بگم وقتی که  ازم میپرسی چی شده؟ چرا تو فکری؟

 من حرفامو بزنم تو میتونی کمکم کنی ؟ 

نمیتونی ....نمیتونی ..... 

چون ازم دوری   

چون این دنیا چشمتو گرفته و به هیچی دیگه هم فکر نمیکنی فقط فکر اینی که فردا  

چه جوری تو این دنیا حال کنی 

خستم از پوچی زندگی 

خستم از سوالای بی جواب 

خستم از کارای کرده و نکرده ای که نمیدونم کدومش درسته 

خستم از تو که از من دوری تو که همش لاقیدی رو به رخم میکشی و ازم میخوای  

مثل خیلیا از جمله خودت یه زندگی مسخره و بی ریشه رو ادامه بدم که آخرش  

معلوم نیست سر از ناکجا آباد درارم 

خستم از ادعا و تظاهر و حرفای بی عمل و لذتای پوچ و بی هویتی ... 

 

پ.ن:خدا فقط دلم به این خوشه که از دلم با خبری

 

[ شنبه 10 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ] [ 02:48 ب.ظ ] [ صفورا ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.