X
تبلیغات
رایتل

شاعرانه
خاطرات..شعر.. دل نوشته..
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 56724







اینروزا تعطیل بود و کل تعطیلی رو بیخیال درس و مشغله های فکری شدم فقط خوش  

 گذروندم و به هیچی فکر نکردم  

 خیلی سعی کردم تا جایی که میتونم با تو باشم خیلی بهم خوش گذشت اما خیلی زود  

 تموم شد  

 هر روز که میگذره سعی میکنم حسابی ازش استفاده کنم و قدرشو بدونم اما  

 وقتی تموم  میشه بازم حسرتشو میخورم مخصوصا روزایی که با تویم  

 

پ.ن:الان که این پست رو مینویسم از آخرین باری که دیدمت ۲۴ ساعت هم نگذشته  

اما دلم برات لک زده واسه آغوشت...واسه دستات....واسه چشمای عسلیت ....واسه  

همه وجودت ...

 

وقتی دستت توی دستمه نا خود آگاه دستتو میارم جلو لبام و یواشکی بوسش میکنم آخه  

 وقتی گرمیشو حس میکنم یاد لحظه های میوفتم که واسه یه لحظه گرفتن دستات دلم  

 پر میزنه اما نیستی ....

 حسرت یه لحظه نگاه کردن توی چشمات تموم وجودمو پر میکنه اما نیستی ... 

 همه ی وجودم اسم قشنگتو صدا میزنه اما نیستی ...  

 

پ.ن: قند تو دلم آب میشه وقتی تو چشمام نگاه میکنی و میگی: خوشحالم که  

 تو رو دارم ........   

 خیلی عجیب غریب دلمو بردی  

 

[ دوشنبه 16 خرداد‌ماه سال 1390 ] [ 11:45 ب.ظ ] [ صفورا ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.