X
تبلیغات
رایتل

شاعرانه
خاطرات..شعر.. دل نوشته..
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 56724







مهمونی از یه شب جلوتر شروع شد چون انتظارشو نداشتم اونشب اونطوری که  

 میخواستم از آب در نیومد  

 بیشتر اونشب رو با ماه که گرفته بود گذروندم 

 جالبه که اونشب یه مهمونیه دیگه هم دعوت بودیم اما من عمرا مهمونیه باحاله  

 خودمو ول کنم برم جایی که نشه ببینمت.... 

 گرچه تو یکم کم کاری کردی مخصوصا اینکه اولش حسابی زدی تو ذوقم بهم زنگ  

 زدی گفتی یه جایی گیر کردم نمیتونم بیام اینو که گفتی انگار فقط یه بشکه آب سرد  

 روم ریختی گفتم کجایی الان؟؟؟ باید بیای حتی شده دیرتر...بهم گفتی پشت در گیر  

 کردم درو باز کن(خیلی لوسی داشتی سکتم میدادی)...... 

 پنجشنبه همونطور که میخواستم شد خیلی خوش گذشتو به یاد موندنی شد 

 این چند روز خیلی لحظه های خوبی رو گذروندم شاید دیگه تکرار نشه من خیلی  

 سعی کردم قدرشو بدونم   

 

اینروزا به معنای واقعی تو پیشم بودی دلم تنگ میشه واسه اینروزا که گذشت  

 دیروز وقتی به این فکر کردم که فردا نمیبینمت و پیش هم نیستیم حسابی غمم شد تو  

 چشمات نگاه میکردمو یواشکی اشکام میریخت تا اینکه طاقت نیاوردمو بغلت کردم  

 زار زار گریه کردم 

 آخه دوست نداشتم تموم شه دوستنداشتم بری بعد که آروم شدم کنارت خوابم برد  

 وای بغل گرمت دیوونم میکنه خیلی راحت خوابیده بودم اما نفهمیدم کی رفتی  

 موقع رفتنت من خواب بودم.... نمیخوام.....  

 بیدار شدم دیدم تو بغلم نیستی و رفتی من به بغل گرمت نیاز داشتم دلم گرفت  

 بدجوری میخوامت ... 

 

اینروزا خیلی وقتاش حرصمو دراوردی اما من اینکاراتم دوست دارم  

 حس بدی دارم آخه نیستی اما من بهت عادت کردم به وجودت به صدات به  

 خنده هات به لوس بازیهات ......  

 چرا اینقدر زود تموم شد باز تا کی منتظر باشم که ببینمت و حست کنم  

 اینروزا زندگی واسم قشنگتر شده بود  

 

[ شنبه 28 خرداد‌ماه سال 1390 ] [ 11:10 ق.ظ ] [ صفورا ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.