X
تبلیغات
رایتل

شاعرانه
خاطرات..شعر.. دل نوشته..
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 56724







درس و امتحان و کنکور تموم شد و تابستون و تعطیلیاش اومده اما من بجای اینکه  

وقت بیشتر داشته بشم وقتم کم شده قبلا فقط یه درس خوندن بود و تفریحشم آپ  

کردن وبلاگم اما الان یه عالمه کارا و برنامه های جور واجور دارم که کلی زمان  

میبره  

دو روزه که دارم واسه خونمون گل درست میکنم لذت خاصی داره اما به شدت  

زمان میبره هنوز تموم نشده یه روز دیگه هم باید واسش وقت بذارم چند تا کار  

عقب افتاده هم دارم که باید انجام بدم یه فکری هم واسه خودم بردارم که اینروزا  

اینقدریه جا نشستمو درس خوندم که لباسام داره واسم تنگ میشه باید یه فکر اساسی 

 بردارم نمیدونم کدوم نرمش و ورزش زودتر منو برمیگردونه به حالت قبلم دوست  

ندارم چاق بشم ...

 

وای توی هفته ی گذشته بهترین خبری که شنیدم خبره فارغ التحصیلیم بود چه لذتی  

داشت وقتی دیدم همه ی درسامو پاس کردمو دیگه از امتحان و مدرسه خبری نیست 

ولی خیلی عجیبه هندسه رو اصلا فکر نمیکردم قبول شم یه درس غیر حضوری که  

فقط تونستم یه هفته بخونمش و یاد بگیرم حتی یه درصد هم امید نداشتم قبول شم  

اصلا نمیخواستم برم نمره مو ببینم ..... 

آخ چی میشه خبره قبولی کنکورم هم بشنوم وای فکر کن قبول شم چه خوب میشه 

 بهم بگن خانوم مهندس....کی بشه اصلا فارغ التحصیلی دکترامو بگیرم اوووووف  

فکرشم هیجان انگیزه واسم 

 

پ.ن: پری روز رفته بودیم یه جایی که یه مغازه ی عروسک فروشی هم اونجا بود  

داشتیم دور میزدیم که چشمم به عروسک پت و مت افتاد خیلی با مزه بود یه  

عروسک کوچولو خیلی شبیه اونا نبود خوشگل و دوستداشتنی بود بهت گفتم نگاش  

کن چه بامزس گفتی دوسش داری و رفتی واسم بخریش فروشنده گفت فقط پت  

داریم مت رو دیروز یه نفر اومد خرید گفتم اشکال نداره منم همین یکی رو میخوام 

 رفتیم نشستیم من عروسکرو در آوردم بوسش کردم خیلی با مزه بود آخه..نمیدونم  

چی شد یه دفعه عروسکرو گرفتی پرتش کردی اونطرف انگار بهش حسودی کردی  

وای خیلی واسم عجیب بود بهم گفتی تو فقط باید منو بوس کنی منو بغل کنی من  

تعجب کرده بودم و فقط میخندیدم اما تو داشتی جدی میگفتی پاشدیم رفتیم اما تو  

هر چی میشد میگفتی اون پت عوضی رو نباید دوست داشته باشی!!! 

گفتم واقعا ناراحت شدی گفتی آره اگه میدونستم اینقدر بهش توجه میکنی حتی  اگه

اونجا خون گریه میکردی واست نمیخریدمش!!!!!!!! 

تو که اینطوری نبودی آخه اون فقط یه عروسکه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! 

گفتی نمیخوام کسی تورو ازم بگیره حتی یه عروسک باید همه ی توجهت به من  

باشه!! 

وای این تویی؟؟باورم نمیشه!!!! 

گفتی من که میدونم وقتی بری خونه تون کلی بغلش میکنی اما باید فقط منو دوست  

داشتی باشی نه اون عوضی رو !!!!!!! بابا بیخیال  

اما با این حرفات بدجوری ته دلم قند آب  میشد...  

هر روز که میگذره بیشتر از رو قبل دوستت دارم چون احساست نسبت به من بیشتر  

 میشه حساسیتت رو دوست دارم 

[ شنبه 18 تیر‌ماه سال 1390 ] [ 10:57 ق.ظ ] [ صفورا ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.