X
تبلیغات
رایتل

شاعرانه
خاطرات..شعر.. دل نوشته..
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 56724







قرار بود جمعه شب نتایج کنکور بیاد من دل تو دلم نبود آخه اونموقع نمیشد خونه  

باشم و قرار بود برم جایی اینه که ساعت ۲ظهر روز جمعه اومدم تو نت که 

 کامنتاموبخونم که گفتم یه سری هم به سایت سنجش بزنم یه دفه دیدم نتیجه ها اومده  

 حالا هر چی اطلاعاتمو وارد میکنم میگه اصلا یه همچین کسی نداریم بلاخره دفعه  

 چهارم اطلاعات رو تایید کرد و صفحه ی نتایج باز شد واااااااااااای جلوی زبان  

 و ریاضی نوشته مجاز ..... 

اینقدر تعجب کردم آخه اصلا گمون نمیکردم زبان مجاز شم یعنی واسم خیلی محال  

بود... 

اینقدر خوشحال بودم که از جا پریدمو شروع کردم جیغ و داد که هورا من مجاز 

 شدم مامانننننننننننننننن من مجاز شدم خونه رو روی سرم گذاشته بودم ....به عمرم  

اینقدر بلند داد نزده بودم..... وای خدا یعنی میشه من قبول شم یعنی میشه تو نتیجه ی  

 انتخاب رشته هم همینطوری خوشحال بشم کاش قبول شم  

 

روز پنجشنبه افطاری دعوت بودیم سر سفره که نشستیم چیزای خیلی متنوعی سر 

 سفره بود من از همه چیز خیلی کم خوردم سوپ هم که اصلا نخوردم چون  

میخواستم واسه غذای اصلی جا داشته باشم یه دفعه دیدم چندتا دیس جگر آوردن از  

اون هم فقط در حد دو لقمه برداشتم هر چی نشستم دیدم نه خبری نیست دیگه داره  

سفره جمع میشه اولین باری بود که حسابی شرمنده شکمم شدم یه افطاری متفاوتی  

بود تا حالا یه همچین افطاری ای ندیده بودم چیزای جانبی زیاد بود سر سفره اما..... 

 

دیروزم افطاری دعوت بودیم از شانس من فسنجون که من دوست ندارم غذای  

اصلیشون بود.... 

هنوز سه تا افطاری دیگه در پیشه البته مثل این افطاری هایی که رفتم سرم کلاه  

نمیره چون خونه ی عمو و خاله کسی سرش کلاه نمیره مخصوصا اگه افطاری تو  

رستوران باشه.... 

 

[ یکشنبه 16 مرداد‌ماه سال 1390 ] [ 05:32 ب.ظ ] [ صفورا ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.