X
تبلیغات
رایتل

شاعرانه
خاطرات..شعر.. دل نوشته..
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 56724







دانشگاه رفتن شده واسم همه ی زندگیم واسه اینکه هرروز ظهر تا شب دانشگاهم  

وقتی میام هیچ تایمی واسه کار دیگه ندارم  

البته این چیزی بود که دنبالش بودم ولی گاهی حتی نمیرسم کارایی که استادا گفتن  

رو انجام بدم و این خیلی بده البته تا الان که هرطور بوده کارمو تحویل دادم ولی  

هرروز داره حجمش زیاد تر میشه مخصوصا اگه یه استاده زن داشته باشی که  

اگه یکم رسمی که کشیدی کج باشه باید بری دوباره بکشی خدایا من باشم واسه  

ترم ۲ با زن جماعت درسی رو بردارم اعصاب نذاشته هرروز یه چیزی میگه  

انگار ما از اول بلد بودیم حالا یه شبه باید کاری که میگه رو کاملا درست و دقیق  

انجام بدیم  

ولی هرچی باشه این نیز بگذرد.... 

بدیش اینه هر وقت خسته م همه میگن جا زدی؟ بابا یه انرژی ای بدین یه حرف  

امیدوار کننده  

همه بچه ها یه نفر میاد دنبالشون میبرشون میارشون آخرشم دنبال اینن که کلاس  

کنسل بشه استاد نیاد و ... من که همش میرم یه جا تک میشینم که درس رو با  

دقت گوش بدم بعدشم کلاس تموم شد بدو دنبال اتوبوس که یه وقت ساعت ۸ شب  

جا نمونی آخرشم میای خونه و حرفای منفی بافانه و ..... 

اشکال نداره امیدم به خداست .... 

راستی امروز عیده چقدر خوب که تعطیل شد امروز و من به کارام میرسم  

درکل هیچکس اگه با من راه نیومد امام رضا همیشه هوامو داشت حتی وقتی  

که یادش نبودم  ....

 

[ یکشنبه 17 مهر‌ماه سال 1390 ] [ 11:23 ق.ظ ] [ صفورا ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.