X
تبلیغات
رایتل

شاعرانه
خاطرات..شعر.. دل نوشته..
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 56724







دوباره بلافاصله بعد فارغ التحصیلی دانشگاه قبول شدم  

گواهینامه هم با امتحان اول قبول شدم  

اما دیگه هیچی خوشحالم نمیکنه دیگه از ته دل نمیخندم کسی که پر از انرژی بود و دنبال لذت و  

آرامش حالا دیگه حتی دلیلی واسه زندگی نداره حتی نمیدونه داره واسه چی ادامه میده  

یه آدم گوشه گیر و منزوی که به همه چیز بی تفاوته و دیگه حسی مثل دوست داشتن واسش  

غریبست چون همیشه هر چیزی رو که دوست داشت زدن توی سرش و به همه علایقش توهین  

کردن اینقد کوچیکش کردن خردش کردن که حس میکنه همه وجودش بی دلیله  

مثل یه روبات که اگه داره کاری هم انجام میده رو اجبار دیگرانه کاری رو از روی اختیار و  

علاقه نمیذارن انجام بده  

حتی دیگه دلم برای چیزی تنگ نمیشه روز به روز بدتر میشه بدون اینکه بشه کاری کرد براش 

ضغیف شدم دارم از بین میرم نمیبینی حیف که هیچوقت نخواستی ببینی 

زندگیم توی پوچی غرقه  

اینهمه بدی رو حتی نمیشد تصور کرد  

کاش میشد برم حالا که انصراف دادنی در کار نیست حداقل دور بشم اینقد دور که دیگه حتی نقطه  

ی سیاهی هم ازت دیده نشه  

[ دوشنبه 15 مهر‌ماه سال 1392 ] [ 08:15 ب.ظ ] [ صفورا ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.